یادمه سال دوازدهمم مسئول کتابخونه ی دختره دهمی پرو بود!
بد حرف میزد خدایی🚶
ی روز ک تو کتاب خونه بودیم شروع کرد ب چرت و پرت گفتن…
دختره + ، من -
+ببینید من چقدر بهتون لطف میکنم ک میزارم راحت از کتابخونه استفاده کنید و هی بهتون گیر نمیدم!
من میتونم کاری کنم ک شما نتونین از کتابخونه استفاده کنین
بچه هایی هستن ک کتاب بردن و هنوز نیاوردن! من میتونم همین الان برم و اشکشونو در بیارم!
شما ها هم حواستون ب خودتو باشه ک کتابی نبرین ک نیارین وگرنه سراغ شما هم میام!
*من وسط کتابخونه وایستاده بودم و تلاش میکردم چیزی بهش نگم چون بدجور رو مخم بود!
دوستم رفت سمت ی سری از کتاب های خاص
+هی دختره! اون کتاب هارو فقط میتونی تو مدرسه استفاده کنی! حق نداری ببری وگرنه میام سراغت!
*اینجانب منفجر شدم😊
-تو اگه یکم ادب داشتی ب کسی ک بزرگ تر از خودته نمیگفتی دختره! مسئولیت پذیریت پیشکش!
دیگه خفه شد !😂😂😂
*دوستام پشت قفسه کتاب ها بودن خیلی ریز آمدن دست منو گرفتن کشیدن پشت قفسه😂😂😂😂
سارا منو باد میزد ساجده شونه هامو ماساژ میداد فاطمه میگفت زهرا آروم باش ی شکری خورد😂😂😂😂
بعد ک از کتابخونه آمدیم بیرون
فاطمه+ ، سارا - ، ساجده ± ،من _
+وای زهرا خیلی خوب بود😂😂 دختره رو مخ میخواستم یچیزی بهش بگم!
-ولی زهرا همه ساکت بودن داشتن ب تو نگاه میکردن😂
±اخ اره! قیافه دختره رو دیدین؟سرشو انداخته بود پایین چشماشم گرد شده بود😂😂
_باورتون میشه من اصلا نمیدیدمش فقط بعد از حرفام فهمیدم اوردینم پشت قفسه ها😂😐
+ولی زهرا لحظه ای ک شروع کردی ب سارا گفتم دیگه تموم شد! زهرا منفجر شد ! دیگه تماااام😂
-زهرا تو مگه قول نداده بودی خودتو کنترل کنی یکهو عصبی نشی؟😂
_خوب من خودمو خیلی کنترل کردم🙄😁 ، ولی خدایی وقتی ب ساجده گفت هی دختره دیگه نتونستم تحمل کنم😐
±یوهاهاها! زهرا رو من غیرت داره😀😂😂
_کوفت بشین ببینم 😂
****
خلاصه ک عصبی بودن من ی چیزیه ک چندین ساله نتونستم کنترلش کنم🚶
هعب
البته تایپ شخصیتیم هم نشون میده این اخلاق من طبیعیه 🚶
بنده ENTJ هستم
باکوگو ، لایت ، موزان ، اِروین ، سوکونا ، پلانکتون ، تانوس ، آزولا … و خیلی های دیگه هم تایپ منن :/
ولی خدایی اینا شخصیت های مورد علاقه من بودن خوشحالم شبیهشونم😂
